تبليغاتX
افشين
افشين
سهل انگاري در حادثه‌هاي فراموش شدني!

ميخوام يه خبر رو كه تازه اتفاق افتاده اول از همه بخونيد كه مطمئن هستم اين جور حوادث رو هر چند وقت يكبار ميشنويم و يا ميخونيم.
جاري شدن حدود 7 هزار ليتر بنزين در نهرهاي خيابان هاي خاوران و 17 شهريور در حوالي ميدان خراسان موجب آتش سوزي شد و بيش از يكصد خودرو پارك شده، در آتش سوختند (مرداد ماه 84)
خوب حالا چند تا ديگه از اين جور خبرها رو بخونيد فقط چند تا دونه!!!!!!
آتش سوزي در پمپ بنزين الهيه واقع در خيابان شريعتي خساراتي به بار آورد ( آذر ماه 78)
در خيابان كميل هنگام تخليه بنزين از يك تانكر سوخت رسان ۲۸هزار ليتري به مخزن ذخيره جايگاه پمپ بنزين در حال تخليه بنزين بود، به علت نامعلومي دچار حريق شد.
(تيرماه 80)
صبح 
برخورد چند قطار باري در ايستگاه خيام، باعث واژگون شدن ۴۸ واگن باري و انفجار و آتش سوزي شديد شد. انفجار در ايستگاه خيام تا شعاع ۲۰۰ متر باعث ويران شدن خانه هاي اطراف و شكستن شيشه ها تا شعاع ۱۰ كيلومتر شد.
 همچنين بر پايه اين گزارش حدود ۲۸۰ نفر از اهالي روستاي هاشم آباد نيز به دليل شدت انفجارهاي پياپي واگن هاي حامل مواد سوختي در زير آوار مانده اند.( بهمن ماه 83)
هواپيماى بوئينگ ۷۰۷ هواپيمايى «ساها» فرودگاه كيش را به مقصد تهران ترك كرده بود كه پس از فرود در ضلع غربى باند فرودگاه مهر آباد، دچار نقص فنى شد و پس از شكستن ديوار بتنى فرودگاه در چاله رودخانه كن كه چندى پيش ريزش كرده بود گرفتار شد و
....... در اين ميان ۲ تن از مسافران به نام هاى احمد عاطفه يكتا و زهرا عاطفه يكتا كشته شدند و عده زيادى از مسافران از ناحيه دست و پا دچار شكستگى شدند و همچنين كودك ۴ ساله اى نيز در پى سقوط در رودخانه مفقود شد
مسافران هواپيمای توپولوف 154 که بامداد سه شنبه در کوههای نزديک خرم آباد سقوط کرد، جان خود را از دست داده اند. چهار مقام دولتی نيز در ميان قربانيان حادثه بودند ( سال 1381)
پرونده مربوط به بيماران هموفيلي مربوط به سال ۱۳۷۶ است كه شماري از بيماران نيازمند دريافت خون، پس از آنكه خون مورد تقاضا را دريافت كردند، نتيجه آزمايش آن ها نشان داد كه از طريق فاكتورهاي خوني، مبتلا به ويروس ايدز شده و تا پايان سال گذشته ۸۰ تن از آن ها جان باختند.
با وجود تاکيد مسوولان وزارت بهداشت و مقامات انتظامي ، بر پيگيري علت به اغما رفتن 11 بيمار در بيمارستان ايرانمهر تهران که منجر به مرگ 4 نفر از آنان شده است ، مسوولان بيمارستان همچنان از پذيرش مسووليت اين حادثه طفره مي روند
دو نفر از بيماران در يكى از بيمارستان ها بعد از انجام عمل جراحى به علت نامشخصى فوت و تعداد ديگرى نيز دچار نارسايى كليوى شدند (فروردين ماه 1383)
۱۳ دانش آموز دختر و پسر دبستانى واقع در روستاى سفيلان از توابع شهرستان لردگان در جريان آتش سوزى ناشى از بخارى كلاس در ميان شعله هاى آتش جان باختند. در اين حادثه همچنين ۱۸ دانش آموز و معلم اين مدرسه نيز دچار سوختگى شدند كه حال سه نفر از آنها وخيم اعلام شده است ( دي 1383)
۳۰ دانش آموز دزفولى كه براى برگزارى اردو عازم منطقه ييلاقى سردشت بودند، بر اثر واژگون شدن كاميونى كه دانش آموزان در قسمت بار آن سوار شده بودند، كشته و زخمى شدند.
در ابتداي سال جاري وقتي روزنامه  ايران خبر واردات ۵۰۰ تن گوشت آلوده به كشور را اعلام كرد، هيچ مرجعي خود را ملزم ندانست (مهرماه 1381)
اونقدر از اين اخبار ديده و شنيديم كه انگار عادت كرديم. پايان اكثر اين اخبار هم جمله مشابهي به چشم ميخوره : (تاكنون پاسخ درستي به علت بروز اين حادثه ارائه نشده است.)
همه بي تفاوت شدن. همه.!!!
شايد بشنويم كه خسارت‌هاي مالي و جاني حادثه ديده‌ها تامين شده و يه مدتي هم خبر رو دنبال كنيم ولي بعد از يه مدت يادمون ميره اما براي بازمانده‌هاي اونها پس از جبران خسارتها، صدمات رواني و عاطفي اون حادثه تا كي يادشون ميمونه؟
تو روزنامه همشهري يكشنبه 23 / 5 / 84 تيترش اين بود : (شناسايي 258 هزار كلاس خطر آفرين)
ظاهرا بايد مثل احتمال اومدن زلزله توي تهران و جاهاي ديگه دست رو دست گذاشته بشه و فقط حرف باشه نه عمل.

2 نوشته شده در  ساعت   توسط افشين  | 

فرق بين بالاي شهر و پايين شهر

توي بيشتر جاها بين مردم فرق گذاشته ميشه، توي تمام كشورها بالاي شهر نشين و پايين شهر نشين، طبقه مرفه و فقير نشين هستش، تو تمام كشورها حتي تو كشور خودمون. شايد علت‌هايي داشته باشه ولي هرچي كه هست با چيزهايي كه آدم ميشنوه مثل مساوات، برابري و برادري و ... جور در نمياد خود دولت هم بين آدما و طبقات مختلف جامعه فرق ميذاره.
مثلا يه پاركي توي جنوب شهر (شهرري) هستش به اسم پارك آرامگاه درختها وفضاي سبز داغوني داره و مثل خود آدماش پژمرده هستن و چمني كه اكثر اوقات خشكه و فضا بازي هم كه براي بچه‌ها هست چند تا لوازم داغون و قديمي با زميني كه كف اون از خاك و سنگ هستش و بيشتر پدر مادرها بايد مراقب باشن بچه‌هااشون زمين نخورن. حالا يه پارك توي محيط بالاتر مثل پارك ساعي فضاي سر سبز قشنگ با درختاي سرسبز كه بعضي‌هاشون خيلي قشنگ هرس شدن، فضاي بازي بزرگي براي بچه‌ها با لوازم بازي تميز و حتي زمينش از كائوچوي فشرده هستش كه اگه خدايي نكرده بچه‌ها زمين خوردن چيزيشون نشه.
توي جنوب شهر يه مدرسه ابتدايي هست (توی باقرآباد يا باقرشهر كه اسم مدرسه رو نميارم)  آبخوريش رو كه آدم ميبينه حالش بهم ميخوره، حياط كوچيكي داره و در و ديوارهاش قديمي بودن اونجا رو نشون ميده، نيمكتها و داخل كلاس‌هاش هم كه ...
ولي يه مدرسه دولتي توي پاسداران (مدرسه دولتي نه غير انتفاعي كه ثبت نامشون با هزينه‌هاي هنگفت هستش) چند وقت پيش براي نصب ويندوز كامپيوترشون رفته بودم اونجا، حياط مدرسه تميز و روي هركدوم از ديواراش نقاشي‌هاي قشنگي داشت كه هر كدوم يه پيامي رو مي‌رسوند، در مورد مسواك زدن، نظافت و ... داخل كلاس‌ها رو كه نگاه كردم نقاشي شده با پرده‌هاي يكدست و نيمكت‌هاي تميز.
يا يه بانك رو مثلا بانك صادرات توي خيابون شوش بريد ببينيد گرماي داخلش با گرماي بيرون تفاوت چنداني نداره و اگه براي رفع تشنگي يه ليوان آب بخواي بخوري پيدا نميشه ولي بجاش بانك صادرات شعبه طالقاني، كولرهاي گازي، اونجا رو چنان خنك كرده كه دوست داري براي فرار از گرماي بيرون الكي بشيني توي بانك و از دستگاه آب سرد كن كه اونجا گذاشتن با ليوان يكبارمصرف آب رو بري بالا و خنك تر بشي.
اتوبان چمران رو نگاه كنيد قشنگ و شيك درست شده و چقدر سر سبز هستش و چقدر به ظاهر اونجا و حتي به آسفالت اتوبانش ميرسن ولي به جاش اتوباني رو كه به بهشت زهرا منتهي ميشه رو حتما ديد. اتوباني هست كه خيلي‌ها مسيرشون به اون طرف افتاده. آسفالت خراب، اتوبان داغون و خطرناك، بعضي جاها هم چند تا درخت و يه مقدار فضاي سبز كه توسط شهرداري درست شده كه در مقابل اون اتوبان اصلا به چشم نمياد.
شايد بگيد اونا پولدارن، تحصيل كرده هستن و ... ولي خوب اوني كه توي جنوب شهر داره زندگي ميكنه هم دوست داره بچش يه مدرسه خوب و تميز بره ، براي بازي بچه‌هاش فضاي كافي و مناسب وجود داشته باشه و و خيلي چيزها ي ديگه . همه ماليات ، عوارض شهرسازي و ... ميدن و از همه مهم‌تر همه دوست دارن از امكانات خوب و يكسان برخوردار باشن پس به نظر شما چرا اينجوريه؟؟؟

2 نوشته شده در  ساعت   توسط افشين  | 

عدالت، مهرورزي، خدمتگذاري و پيشرفت كشور

توي دوران آقاي خاتمي خيلي از اميدها نا اميد و بعضي از قولهاي ايشون هم تحقق پيدا كرد.هشت سال رياست جمهوري آقاي خاتمي با همه فراز و نشيب‌هايي كه داشت تموم شد و از ديروز آقاي احمدي نژاد پست رياست جمهوري رو رسما تحويل گرفت.
آقاي احمدي نژاد بر چهار اصل عدالت، مهرورزي، خدمتگذاري و پيشرفت كشور تاكيد .
مطلبي كه  با عنوان (خداكنه عهدش رو فراموش نكنه
) رو حتما خونديد و مخصوصا شعري رو كه توي دوران انتخاباتي براي ايشون خونده بودن وقتي آدم شعر رو گوش ميكنه پيش خودش ميگه كاش تمام اينا درست باشه و انجام بشه.
يعني ميشه عدالت واقعي اجرا بشه، كارگري كه از صبح زود ميره سر كار و تا دير وقت كار ميكنه حقوق واقعي خودش رو بگيره تا شرمنده زن و بچش نشه، آيا اون جووني كه به اميد آينده بهتر درس خونده و مدرك گرفته بيكار نباشهو بتونه يه كار مورد علاقه خودش رو پيدا كنه و دنبال شغل‌هاي كاذب نباشه؟
آيا ميشه بچه‌هايي كه به خاطر فقر، سوء استفاده ديگران و يا به هر دليلي توي خيابون يا سر چهار‌راه‌ها آدامس، فال، گل و … ميفروشن عدالت در موردشون اجرا بشه و از امكانات رفاهي و تحصيل برخوردار باشن.
آيا ميشه عدالت در مورد اونايي كه حقشون ضايع شده و يا اونايي كه با استفاده از ثروت يا قدرت و يا جايگاهشون دست به هر كاري ميزنن، اجرا بشه.
آيا شاهد مهرورزي به همه افراد جامعه خواهيم بود.
ميشه ببينيم كه دستگاه‌هاي دولتي كه به قول خودشون خدمتگذار ملت هستن كارشون رو خيلي عالي نه ولي خوب انجام بدن.
مردم براي انجام يه كار اداري يا گرفتن امضا چندين روز توي اداره‌ها معطل نشن، براي گرفتن يه وام بانكي كه كلي هم روش سود ميكشن دنبال پارتي نباشن و مجبور به سر خم كردن پيش رئيس بانك نباشن يا وقتي از رفتار بد يا سرويس دهي بد يه بيمارستان دولتي شكايت داري رئيس‌بيمارستان هيچ حداقل مسئول بخش پاسخگوي مردم باشن.
ويا وقتي يه جاي دولتي مثل ايران خودرو يا مخابرات محصولات پيش خريد شده مردم رو سر تاريخ نميده و به وعده‌ها و قول‌هاش عمل نميكنه به جاي اون جريمه كمي كه ميدن پاسخو باشه.
و از همه مهمتر آيا شاهد خواهيم بود كشور عزيزمون ايران روز به روز توي همه زمينه‌ها پيشرفت كنه؟

2 نوشته شده در  ساعت   توسط افشين  | 

تكه‌اي كوچك از تهران بزرگ...

 بعضي اوقات شنيديد يا توي روزنامه‌ها خونديد كه  يه بيمار رواني (يا به قول معروف ديوونه) باچوب يكي رو زده يا به يه زن يا بچه حمله كرده ويا توي خونشون يكي از اعضاي خانواده خودش رو به قتل رسونده هميشه فكر ميكردم كه پس چرا اينا رو جمع نميكنن ويا چرا همشون رو توي امين آباد نگه نميدارن و يا اونجا چه‌جور جايي هستش.
من از خيلي وقت پيش هر وقت اسم امين آباد رو ميشنيدم  ناخودآگاه توي ذهنم بيماراي رواني رو تصور ميكردم. شايد اسم امين آباد رو شنيده باشيد ولي مطمئنا خيلي‌ها تون حتي اون پايين مايينا گذرتون نيفتاده. من كه بچه جنوب شهر هستم سمت امين آباد چند باري رفته بودم  ولي توي بيمارستانش نه!
چند وقت پيش دختر خالم براي انجام مصاحبه با مدير بيمارستان رازي ميخواست بره اونجا، شوهرش از من خواست كه من همراش برم.
از ماشين كه پياده ‌شديم، نمي‌دونم سنگيني سكوت اونجا يا اون همه كاج منو به وحشت انداخته بود و يا پس زمينه‌اي كه از امين‌‌آباد توي ذهنم بود. از جلوي در هماهنگي شده بود با يه نگهبون به سمت ساختمان اداري رفتيم يه ساختمون قديمي و رنگ و رو رفته، داخل كه شديم رنگ ديوارا از سال‌هاي دوري ميگفتن كه در بي‌خبري سپري شده
بودن، از بي‌خبري كه مطمئنا سالهاي سال خيلي‌هايي كه بايد به فكر تجهيز، بزرگ كردن و يا حداقل تعمير اونجا باشن يادشون رفته يا شايد پيش خودشون ميگن اونجا كه ديوونه‌ها هستن و چيزي متوجه نميشن.
دكتر ... و همكاراي ديگش با صميميت از ما استقبال كردن جوري كه بعد از چند لحظه وحشت و فكرايي كه توي سرم بود كنار رفت و كم‌كم احساس كردم كه مريضاي اينجا فقط رنگ دردها و رؤياهايشان با بقيه فرق داره، فقط همين
!
مركز آموزشي درماني روانپزشكي رازي در سال 1297 تأسيس شد. در زميني به وسعت 103 هكتار در انبوهي از كاج‌هاي بلند با 1375 تخت فعال و در حال حاضر 1200 نفر پرسنل داره.
دكتر ... گفت: بيمارستان رازي از قديمي‌ترين بيمارستانهاي روانپزشكي هست واين مركز نزديك به 90 سال قدمت داره. در ابتدا به عنوان نوانخانه در نظر گرفته شده بود و سپس به صورت دارالمجانين درآمد و از سال 1373 به صورت مركز آموزشي و پژوهشي وابسته به دانشگاه علوم بهزيستي و توان‌بخشي به فعاليت خودش ادامه داد.590 تخت بستري براي بيماران رواني حاد، 750 تخت بستري براي بيماران رواني مزمن، 40 تخت بستري جسمي، 3 تخت مراقبت‌هاي ويژه  
و ... بعد از اين صحبتا به داخل ساختون اداري و كارگاه‌ها رفتيم.
اونم چه ساختموني، محيط اونجا و در و ديوارش از رنج و درد آدماي اونجا ميگفتن تواتاق اسباب‌بازي پسربچه‌اي با كاميونش بازي مي‌كرد، با ديدن ما به سمتمون ‌دويد. شادماني و شيطنت كودكانه رو تو نگاهش ميشد ديد و همينطور تلخي رنگي كه اون رو به اينجا رسونده
.
توي كارگاه هم يه مردي بود خاموش و ساكت  كه تابلوي زيبايي از چهره يك زن ررو نقاشي مي‌كرد، و از خوابگاه صداي جوني كه با صداي محزوني «تو اي پري كجايي» رو مي‌خوند
.
رئيس بيمارستان گفت بيمارهاي رواني، بيماران مظلومي هستند، بيماراني كه از سوي جامعه و حتي خانواده طرد شده‌اند و مهم‌ترين كمك به يك بيمار رواني، اصلاح نگاه مردم به اين بيمارها
است.
توي راه برگشت پيش خودم فكر مي‌كردم واقعا كاركنان و مددكاران رازي يكي از سخت كوش‌ترين و پرطاقت ترين آدما هستنن.
و واقعا هيچ‌كس نمي‌دونه كاج‌هاي بلند امين‌آباد چه رازي رو تو خودش پنهان كرده‌، هيچ‌كس نمي‌دونه تپه‌هاي سنگي امين‌آباد از سنگيني اين همه كاج و غم و غصه آدماي به ظاهر خندونش غمگينه يا از اين همه نگاه محزون و تنها

خيلي‌ از ما وقتي كسي رو ميبينيم كه حالت غير عادي داره و به اصلاح عاميانه ديوونه هست ازش دور ميشيم و ميترسيم توي خيابون زياد ديدم كه خيلي‌ها هم سربه سرشون ميذارن و اذيتشون ميكنن تا مثلا يه كمي بهش بخندن.
كاش خيلي از آدماي خوش و بي درد تهرون بزرگ مي‌دونستن كمي دورتر از هياهوي تهران، تو دامنه‌ تپه‌هاي بي‌بي‌شهربانو، سرزمين كوچكي هست كه آدماش با همه رنج‌ها و مشكلات روزمره بيگانه‌ هستن، آدمايي كه جنس خنده‌ها و گريه‌هاشون رو نمي‌شناسيم آدمايي كه به ميل و يا اشتباه خودشون به اين روز نيفتادن بلكه اين دست تقدير بوده كه اونا رو به اون دنيا تبعيد كرده و شايد بي‌مهري مردمان كوچه و بازار، ساكنان اين تكه كوچك از تهران بزرگ رو اين‌چنين گوشه‌گير كرده.

2 نوشته شده در  ساعت   توسط افشين  | 

تفاوت قيمت ها

مي‌خواستم يه هارد اكسترنال 80  گيگ براي پشتيباني ار فايل‌هام  بخرم رفتم مجتمع كامپيوتري پايتخت اون مدلي رو كه ميخواستم  قيمت گرفتم 215 تا 220 هزار تومن بود.
براي خريدن كتاب بايد ميرفتم انقلاب، سر راه رفتم مركز كامپيوتر ايران بالاتر از طالقاني اونجا قيمت گرفتم 210 هزار تومن بود و بعد از خريد كتاب از انقلاب، برگشتني رفتم  بازار رضا (چهارراه وليعصر) و بالاخره از اونجا خريدم. البته با قيمت 195 هزار تومن يعني تفاوت قيمت اين يه كالا از ميرداما تا چهارراه وليعصر 25 هزار تومن هستش البته اگه پايين تر هم مي‌رفتم احتمالا ارزون تر بود.
جاي تعجب هم نيست مثلا قيمت مرغ توي سهروردي  حدودا 1700 تومن هستش و توي شهدا 1300 تا 1350 تومن، يا قيمت موز با مارك چيكيتا توي همون سهروردي حدود 1400 و بازم سمت شهدا 1000 و پايين تر مثلا سمت نازي‌آباد 800 تا 900 تومن و خيلي از كالاهاي ديگه كه هر چي بالاتر ميري گرونتر مي‌شه  هرچي پايين تر ميري ارزونتر و مطمئنا براي بعضي از شما اين اتفاق افتاده كه توي يه محل يه چيزي رو مثل گوشت يا تخم‌مرغ و يا ميوه رو قيمت كرديد و قيمتاشون متفاوت بوده.
سيگار مارلبورو قرمز رو اگه بخواي توي تركيه تازه به دوران رسيده  بخري توي  محله‌هاي مختلف  استانبول يا ازمير (حداقل از اين دوشهري كه خريد كردم رو ميگم) يه قيمت هستش ولي توي ايران ما با اين‌همه طرح و برنامه ريزي و مدير و مغرهاي متفكر گونا گون نميدونم چرا قيمت‌ها با هم متفاوت هستش. آخه بعضي‌هاشون كه ديگه بسته بندي و يا كيفيت و يا از اين جور چيزا ندارن كه بگيم پول كيفيت يا بسته بندي كه شده رو ميگيره و بعضي‌هاشون هم تفاوت قيمتاش با هم خيلي هستش.
حالا يه غذايي رو ميگيم پول كيفيتش رو ميگيره يا يه آرايشگاهي پول كارش رو و يا يه باشگاهي پول امكاناتش رو و يا خيلي چيزاي ديگه اما يه كالايي مثل گوشت و مرغ و شلوار و كيف و ... که كيفيتش و همه چيز ديگش با هم يكي هستش چرا  قيمتش توي جاهاي مختلف شهر يكي نيست و چرا  هر كي يه سازي رو براي خودش ميزنه؟

2 نوشته شده در  ساعت   توسط افشين  |