حدود ساعت 2 بود يه خبري رو ميخواستم به رويا و چند تا از دوستاي ديگم بدم سريع كانكت شدم ورفتم توي سايت رويا، ديدم يه مطلب جديد گذاشته به اسم مث مردن .... مطلب رو كه تا آخر خوندم نميدونم چرا بغض گلوم رو گرفت دنبال آدرس ايميل يا نشوني ديگهاي ازش بودم ولي چيزي نبود جز نوشتههاي قشنگش.
حالم گرفته شده بود آخه يكي از دوستاي خوبم برای مدت نامعلومی رفته بود سفر، من تا حالا رويا رو نديدم و اصلا نميدونم كيه ولي وقتي با اون قلم قشنگش مينوشت و يا برام كامنت ميذاشت انگار سالها بود كه باهاش دوست بودم و ميشناختمش هرچند كه نوشته بود ميخواد بره سفر ولي بدجوري دلم گرفته بود آخه چند روزي بود كه خودم هم براي يه مدتي نميخواستم بنويسم.
به هر حال رويا اگه مطلبم رو ميخوني هرجا كه هستي موفق و سلامت باشي و اميدوارم سفرت زودتر تموم بشه.
به اميد ديدن نوشتههای جديدت و ...
چهارشنبه پيش خودم فكر ميكردم كه از امروز ديگه تبليغات تموم ميشه و اگه انتخابات به دور دوم كشيده نشه ديگه شاهد تبليغات جور واجور نخواهيم بود اما خوب به دور دوم كشيده شد و دوباره از امروز تاساعت 9 روز پنچشنبه دوباره شاهد تبليغات خواهيم بود.
اين دوره براي تبليغات يه چيزاي عجيب ديدم حداقل تو دورههاي قبل به اين اندازه چشمگير نبود. البته همين هم براي مون يه تجربه هست، كه من بعضيهاشو بهتون ميگم كه اگه يه روزي به فكر خدمت به مردم افتاديد و خواستيد رئيس جمهور بشيد خوندن مطلب زير شايد بهدرد بعضيها بخوره البته احتمالا بعضيهاشو شما ها هم ديديد.
اول از همه يادتون باشه كه وعده كارايي رو كه نميتونيد انجام بديد رو به زبون نياريد، عوام فريبي نكنيد و به مردم دروغ نگيد چون اينا اصل هر كاريه.
بعدش هم يادتون باشه كه حتما حتما از هزينه بيتالمال و امكانات دولتي براي تبليغات و جمع كردن راي استفاده نكنيد به جاش ميتونيد از شيوههاي قبلي كه تو دورههاي قبل رايج بود استفاده كنيد و يا ميتونيد راهكارهايي رو كه من ميگم امتحان كنيد. سنگ مفت گنجيشك هم مفت
قبل از هر چيز چند تا عكس خوشگل از خودتون بگيريد و به صورت لارج فرمت توي سطح شهر نصبشون كنيد يا عكساتون رو به تعداد بالا بديد چاپ كنن ( حتما رنگي باشه و سعي كنيد بيشتر از كلوز آپ استفاده كنيد) تا خانومهاي به قول معروف بدحجاب و يا آقا پسراي تيپ امروزي عكسها و بروشورهاي تبليغاتي شما رو با اسكيت بين مردم ببرن و اونا رو پخش كنن و بعدش هم بيان و توي جلسههاي ستادهاتون شركت كنن و يا يه مبلغي رو بديد به كسايي كه ماشينهاي مدل بالا و تيپاي قشنگ دارن تا عكسهاي شما رو به بدنه ماشينشون بزنن و توي خيابونا بگردن يا موز و يه مقداري هم پسته رو توي بستههاي وكيوم شده قشنگ همراه با عكس و يه بروشور بديد دست مردم، البته ميتونيد بروشورهاتون رو به صورت پشت چسبدار به قوطيهاي راني بچسبونيد و همراه كيك به مردم و رهگذرا بديد تا نوش جان كنن. يه موقع از همين اينترنت هم قافل نشيدا، چون ميتونيد كارتهاي اينترنت (با فيلتر يا بدون فيلتر) رو به همراه عكس خودتون كه كنارش چاپ شده به صورت رايگان بديد به جوونا، اونوقت توي هر صفحهاي كه برن قبل از هر چيز بنر تبليغاتي شما پيداش ميشه.
راههاي زيادي وجود داره كه اينا به ذهنم رسيد البته قيمت بعضي از اونها رو هم براتون نوشتم.
چاپ عكس رنگي با اندازه A3 رنگي در تيراژ 1000 تا 180 تا 250 هزار تومان
چاپ عكس رنگي با اندازه 35 در 50 رنگي در تيراژ 1000 تا 220 هزار تومان
چاپ لارج فرمت رنگي بدون نصب از متري 25 تا 150 هزار تومان (كه قيمتش به نوع كار بستگي داره)
نصب عكس شما روي ماشين از 30 هزار تومان تا 50 هزار تومان (بستگي به مدل ماشين دارد)
موز كيلويي 1500 تومان
پسته از 5 تا 15 هزار تومان
راني كوچك 550 و راني بزرگ 650 تومان
كارت اينترنت 5 ساعته بدون چاپ عكس شما حدود 1000 تومان
راستي حرفاي قشنگ بزنيد، حرفاي قشنگي مثل اميد، عشق، دوستي، هواي تازه، بوي بهار و....... گفتم بو انگار غذاي ظهر رو كه گذاشتم داغ بشه سوخت. راستي هر قولي ميخوايد بديد، ولي چپزي نگيد كه بعدا بوش در بياد كه نميتونيد يا نميخواهيد انجامش بديد.
به اميد ايراني سرافراز و سربلند، مردمي شاد و پيروز
خیلی کار دارم یه هفته ای میشه که سرم خیلی شلوغه و تا دیر وقت سر کار هستم. از یه طرف مچ دستم از بس تو سر موس زدم درد گرفته از طرف دیگه چشام هم که از بی خوابی و نگاه کردن به مونیتور .
اینا رو گفتم که بدونید چقدر کار دارم و دلیل اینکه مطلبی ننوشتم و دیر آپدیت کردم اینه. البته اسم اینو هم مطلب نمیشه گذاشت چون همینجوری نوشتم. راستی یه سوال دارم.
به نظرتون چه کسی رئیس جمهور میشه؟؟
به کسانی که به این سوال جواب درست بدهند به قید قرعه جوایز نفیسی داده می شود که اسامی آنها بعدها از روزنامه های کثیر الانتشار اعلام می شود. بعدها!!!!
با تك گل محمد نصرتي جام جهاني 2006 آلمان، پذيراي ما شد.
4 سال پيش بازي برگشتمون توي بحرين بود كه اگه ميبرديم ميتونستيم بريم به جامجهاني 2002 و اگه يادتون باشه بازيكناي تيممون كه بازيهاي قبليشون رو بخوبي پشت سر گذاشته بودند چقدر سرد و بيانگيزه بازي ميكردند در صورتي كه انگيزه داشتن، چون در صورت برد، ما ميرفيتم جام جهاني و اگه ما ميباختيم عربستان ميرفت.
با وعده وعيدهايي كه عربستان به بحرين داده بود و نامرديهايي كه بحرينيها در برابر ما كردن كه بعدا توي روزنامهها، سايتها و از منابع ديگه به گوش خيليها رسيد مثل: زمين براي تمرين تيممون در بدترين و دورترين جا نسبت به زمينهاي ديگهاي كه داشتن بود و رفت و برگشتش بچهها رو خسته ميكرد و يا بليطها رو كمتر از تعدادي كه بايد به ايرانيها ميفروختن دادن و يا بعدها گفتن كه بحرين گردي رو توي زمين بازي پاشيده بود كه وقتي به استوتكهاي كفش بازيكنانمان ميچسبيد سرعتشون رو ميگرفت (كه البته توي مجلهاي كه من خوندم و الان يادم نيست كدومه نوشته بود كه براي رفع اين مشكل براي بازيكناي خودشون فكري كرده بود) يا كاراي ديگه كه من فقط شنيدم.
با خفت تموم با پرچم عربستان دور افتخار رو زدن، ولي ما امسال با كمك خدا، پشتكار و زحمت بازيكنامون و ياري مردم برديمشون و دور افتخار رو با پرچم كشور عزيز خودمون زديم.
بنظرم ديشب وقتي مهدوي كيا اونجور عصبي بازي ميكرد عصبانيت چهار سال پيشش دوباره جون گرفته بود.
عصبانيتي كه نتونستيم بريم جام جهاني و باعثش بحرين بود. بحريني كه وسعتش خيلي كمتر از كشور ماست ولي نامردياشون خيلي بيشتر.
عربا بيان چه ميدونم اسم خليج فارس رو با نفوذ، پول و رشوه باعث بشن روي بعضي نقشهها براي يه مدتي عوض بشه و وبلاگنويسامون هم اون كارو كه همتون ميدونيد انجام بدن يا توي هر جايي بگن كه تنب كوچك و بزرگ مال ماست و يا هزار و يك حرف مفت و اضافي ديگه.
مي دونيد چيه هر كاري كه دلشون ميخواد بكنن، از روبرو به ما و مسئولامون لبخند بزنن و از پشت سر خنجر رو براي زدن تيز و آماده نگه دارن.
هر كاري كه بكنن ما از اونا برتر هستيم چون كشور ما ايرانه و ما ايراني هستيم.
چهارشنبه تيم ايران با بحرين بازي داره
بازي كه سرنوشت سازه و اميد من وخيليهاي ديگه اينه كه بتونه بحرين رو با چند تا گل شكست بده و انتقام دوره قبل رو كه 1-3 باختيم بگيره و از همه مهمتر بريم جام جهاني.
خدا كنه مثل سري قبل كه بچه ها رفتن مقابل بحرين سرد و بي انگيزه نباشن، مثل شير و مثل بازيهاي قبليشون اين تيم رو هم شكست بدن و نشون بدن كه تيم ما مثل مردمانش چقدر قوي هستش و اگه بخوان يه كاري رو به خوبي انجام بدن حتما ميتونن.
درسته كه تيمهاي خارجي رسيدگي بيشتري دارن، از بودجه كافي براي تيمشون تا تغذيه و پاداشهاي حسابي برخوردارن ولي ما هم بازيكنايي داريم مثل شير چون جووناي ايرانن.
چهارشنبه آقاي خاتمي هم مياد. براي اولين بار يه رئيس جمهور توي كشورمون مياد تا بازي فوتبال رو مثل يكصد هزار نفر ديگه از تو استاديوم ببينه و شايد هم با صداي بلند تشويق كنه.
اميوارم فرا وقتي بازي تموم شد و ما برديم، وقتي كه مردم خواستن خوشحالي كنن بتونن و ضمن اينكه باعث ناراحتي ديگران نميشن كسي هم جلوشون رو نگيره، آخه اين يه شادي هستش كه توي دل خيليها نميتونه بمونه و ميخوان اين شادي رو نه تنها به گوش ديگران بلكه به گوش كشوراي ديگه هم برسونن چون اين يه پيروزي ملي هستش يه غرور ملي كه خيليها رو خوشحال ميكنه.
اميد وارم بعد از برد، همه اون شركتها، كارخونهها و كساني كه وعدههاي شيرين و قول جايزه دادن، مثل دورههاي قبل زيرش نزنن و بهش عمل كنن.
فارغ از همه اينها به اميد خدا برد با ماست و ما ميبريم.
پنج شنبه تصميم گرفتيم كه فردا بريم شمال و به خاطر راحتتر بودن و خلاصي از ترافيك جمعه ساعت چهار صبح حركت كرديم.
توي راه با ديدن طبيعت از فكر تهران داشتم بيرون ميومدم، بعد از تونل كندوان با ديدن ترافيك دوباره ياد خيابونهاي شلوغ و پر از ترافيك خودمون افتادم.
خلاصه حدوداي ظهر بود كه رسيديم رامسر، واي خدا چقدر شلوغ و پر ترافيك بود.
كنار خيابون پسر بچهها و مردهاي داد ميزدن ويلا ويلا يه نفر رو سوار كرديم تا برامون جا پيدا كنه، توي راه كه صحبت شد گفت كه اسمش سعيد هستش و 33 سالشه، مجرده و ليسانس كشاورزي رو داره، تمام صورتش رو آفتاب سوزونده بود و سر و صورتش خيس عرق بود( اينم از ليسانس كشاورزي ما ) اولين جا كه رسيديم من پياده شدم تا جا رو ببينم و قيمت بگيرم. يه خونه تقريبا 110 متري بدون كولر با يه پنكه سقفي كه بيشتر از يه چرخ گوشت سر و صدا داشت و چند تا مبل رنگ و رو رفته رو به من نشون داد. وقتي قيمتش رو پرسيدم گفت: شبي 80 هزار تومن بدون صحبتي برگشتم و رفتيم جاي ديگه اي . رفتيم يه خونه ديگه، تميز و سرسبز بود كه حياطش هم دست ما بود. قيمتش رو پرسيدم گفت شبي 150 هزار تومن كه چكش خور هم داره ( يعني جاي چونه هم داره ) منم بدون چكش زدن ( چونه زدن ) اومدم بيرون به بچهها قيمتها رو گفتم و به سعيد گفتم چرا اينقدر گرونه، گفت كه ايام تعطيل قيمتش اينه اگه سه چهار روز قبل يا سه چهار روز بعد بيايد همين خونه 150 هزار تومني رو ميتوني شبي 20 هزار تومن هم بگيري. (اونوقت ميگن سود جوها فقط تو تهرانن) چند جاي ديگه رو هم رفتيم كه قيمتاش همين بود، خلاصه گفتيم نهار ميخوريم. بعد دوباره ميگرديم. تلفنش رو گرفتيم و با بچه ها رفتيم نهار. نهار جوجه سفارش داديم و لي مزش بيشتر شبيه گوشت گوسفندي مونده بود بنجش هم كه تعريفي نداشت. بعد از نهار من رفتم حساب كنم (آخه مادر خرج من بودم) قبل من سه تا پسر كه اونا هم جوجه خورده بودند صورتشون رو دادن و حساب كردن. موقع حساب ما كه شد يه قيمتي داد كه جوجه توي شكمم داشت مرغ ميشد. با قيمتهاي اونا حساب كردم ديدم كمتر از اين ميشه به مرده كه پشت ميز بود گفتم. جوجه ما با اونا چه فرقي داشت كه براي ما اينقدر گرونتر شد. گفت: فرقي نداشت، اونا مشتريهاي محلي من هستن. يادم افتاد كه ما مسافريم و قيمتا براي ما بيشتر.......
بعد از نهار به سعيد زنگ زديم و رفتيم دنبال خونه ولي پيدا نشد انگار تخمش رو ملخ خورده بود. چند تايي هم كه مونده بود قيمتش بالا بود به پيشنهاد يكي از بچه ها يه چادر گرفتيم و توي چادر خوابيديم و صبح هم بعد از بيدار شدن و گشتن دنبال خونه و مايوس شدن، حركت كرديم سمت تهران كنار جاده داد ميزدن ويلا ويلا
اين روزا اكثر جاها صحبت از كانديداها و انتخابات رياست جمهوري هستش و يه جورايي هركي ميخواد يه نظري بده. كانديداهايي كه شعاراي قشنگ ميدن و ژستاي قشنگ ميگيرن تا روي كرسي قشنگ رياست جمهوري بشينن و با ماشينهاي اسكورت قشنگ رياست جمهوري توي خيابونا براي انجام كاراي مردم و مملكت اين طرف و اون طرف برن!!!!!! و تو همين حين از پشت شيشههاي دودي ماشين اسكورتشون چهرههاي خسته، عبوس، گرفتار، نااميد و سردر گم مردم رو كه مشكلات زندگي از چهرههاشون پيداست رو ببينن.
حرفاي قشنگي ميزنن كه فكر انجام شدنش ما رو خوشحال ميكنه و اميدوار، ولي اميدواري تا كي، صبر و اميد داشتن به اينكه بتونيم يه زندگي راحت و بيدغدغه و بدون نگراني براي فرداي بهتر خودمون و بچههامون رو تو كشور عزيزمون رو داشته باشيم تا كي؟؟؟
خدا كنه هركسي كه مياد از هر جناحي كه هست اول از همه به فكر مردم و سربلندي كشور عزيزمون باشه.
به فكر خيلي از مردممون كه مجبورن صبح زود براي يه مبلغ ناچيز كه كفاف زندگيشون رو نميده، از خونه بيرون بزنن و دير وقت، خسته و كوفته در حالي كه ناي حرف زدن با زن و بچشون رو ندارن برميگردن خونه، شامشون رو ميخورن و ميخوابن و اگه يه روز تعطيل هم باشه و اضافه كار نرن، يا ميخوان استراحت كنن يا يه پارك ساده برن كه توش كمتر از انگشتهاي دست لوازم بازي هست و كلي بچه، اون طرف تر هم چند تا جون كه به يه جا خيره شدن و معلوم نيست، فكر بيكاري رو ميكنن، فكر آينده و يا اينكه ...
خدا كنه به فكر اين گرونيها باشن، فكر بيكاري جوونا، به فكر خانوادههايي كه بهخاطر فقر و يا فاصله طبقاتي از هم متلاشي ميشن و بچه هاشون به هزار و يك كار خلاف كشيده ميشن، به فكر فرار مغزها، بچههايي كه توي ترافيك و يا خيابونا براي چند تومن صدبار قسمت ميدن، به فكر اين تبعيضها باشن، به فكر دخترايي كه باباهاشون به خاطر مشكلات مالي اونا رو به زور يا از روي ناآگاهي شوهر ميده يا بهتر بگم خودش رو خلاص ميكنه.
خدا كنه به فكر رفع مشكلات مردم باشن، و به فكر خيلي چيزاي ديگه.
تو اين سفري كه رفته بودم ديدم كه بعضي از قشنگترين جاهاي ديدني اونا در مقابل همين - چه ميدونم جواهرده توي رامسر با اون آسفالت داغون و جاده خطرناكش و يا كنار درياهاي كثيف خودمون كه اصلا هم سرويس درستي نداره كم مياره پيش خودم فكر كردم كاشكي مسئولين ما هم حداقل كمي به فكر بودن تا امنيت، زيباسازي، سرويس درست و معرفي بهتر اينجور جاها به خارج از كشور باشن.
ولي خوب اول بايد از اينجا و براي مردم خودمون شروع كنن تا موقع تعطيلات و غير تعطيل اينهمه مسافر براي تفريح و گذروندن تعطيلات به خارج از كشور نرن و اينهمه آگهي تور خارج از كشور تو روزنامه هامون نباشه و با خودشون اينهمه ارز هم نميبردن، فقط به صرف اينكه ميگن ما اونجا راحتيم و آزاد.
اونجا وقتي يكي فهميد ما ايروني هستيم افتاد به جون پسته و گزي كه با خودمون برده بوديم و شروع كرد تعريف از اصفهان، شيراز و چالوس، البته خودش نيومده بود و از روي فيلمها و عكسايي كه دوستاش اومده بودن و ديده بود تعريف ميكرد.
ازش پرسيدم كه چرا خودت نمياي ؟ گفت كه بابا من ميخوام براي استراحت و گشت و گذار برم يه جايي كه راحت باشم و آزاديهايي كه اينجا دارم رو حداقلش رو اونجا هم داشته باشم نه اينكه با دوستم يا خانوادم برم جايي كه مجبور بشن روسري سرشون كنن و يا براي آبتني كردن و آفتاب گرفتن جداي هم باشيم با ترس اين طرف و اونطرف بريم و يا براي اينكه جايي بخواهيم بريم به سختي يه راهنما يا انگليسي زبان پيدا كنيم من شنيدم كه خوردن مشروب هم جرم داره و سرويس دادن به توريستها توي ايران خيلي بده.
من بهش گفتم كه خوب حالا نميشه به عقايد كشور ما احترام بزاري و چه ميدونم با دوستت و يا هركسي كه مياي جدا آبتني كني و يا يه چند وقتي رو كه اينجايي مشروب نخوري.
گفت مگه يه مسلمون براي تفريح مياد توي كشور ما زوركي ميگيم كه حجابش رو برداره و يا همه چيش با ميل ما باشه- ما ميگيم توريست يعني مهمون-.
خلاصه گزا و پسته ها نصفه شد و حرفاي ما هم نيمه كاره موند و اون رفت.
پيش خودم گفتم حالا بعضي از حرفاش به كنار ولي كاشكي به جاي دعواهاي جناحي و اينهمه هزينه براي تبليغات و سفراي بيخودي خارج از كشور مسئولامون ميومدن به فكر ميشدن، نه براي جذب توريست براي راحت تر شدن خودمون براي سفر به داخل كشور خودمون.
سلام من اومدم
به همه دوستان و عزيزان سلام
بعضي از دوستان تو قسمت نظرات و يا به ايميل خودم ميل زده بودند و پرسيده بودند كه چرا نيستم و چرا آپديت نكردم.
يه چند وقتي بود كه من نبودم و سايتم رو آپديت نكرده بودم چون براي انجام كاري از طرف شركت رفته بودم خارج از كشور البته قبل از رفتنم يه مطلب نوشته بودم و اونجا هم گفته بودم كه دارم ميرم مسافرت كه نمی دونم چرا پاك شد. البته چون اونجا بودم و نوت بوك هم نداشتم (كه قرار بود داشته باشيم ولي نشد) و به خاطر كار زياد هم نتونستم از كافي نتهاي اونجا استفاده كنم (چون اونجا يا توي محل كار بودم يا تو هتل) . فعلا اين چند خط رو نوشتم تا بعد.