تبليغاتX
افشين
افشين
نظرتون چيه؟
 چند وقت پيش چند تا واگن جديد اومد توي خطاي مترو كه هم قشنگ بود و هم جادار و از همه مهمتر داخلش خنك بود و تهويه‌هاش هم خوب كار ميكرد.
من با چند تا از دوستام كه براي اولين بار ديده بوديم و سوارشديم خوشحال از اينكه خوب ظاهرا قراره كه از اين قطارها بيارن و قطارهاي داغون قبلي رو جمع كنن و ياد حرفاي رييس مترو كه سه  سال پيش از نصب كولر گازي خبر داده بود و هرسال ميگفت سال بعد كه البته امسال هم گفت كه تا آخر 84 حتما نصب ميشه پيش خودم فكر كردم بابا دمش گرم حالا كه بد قولي كرده به جاي نصب كولر قطارها رو عوض كرده.
ولي بعد از يه چند وقت، ديگه سر و كلشون پيدا نشد و ما در حسرتشون مونديم. لااقل اگر مي‌دونستيم كه قراره بيارن و دلمون رو بسوزونن و بعد دوباره ببرن باهاش يه چن تا عكس مي‌گرفتيم.
خلاصه تو اين فكرا بودم كه يهو گرماي توي مترو دوباره داغم كرد و  فشار جمعيتي كه مي‌خواستن سوار و پياده بشن منو به اين طرف و اون طرف مي‌كشوند.  پياده شدم وقتي كفشم رو ديدم انواع شماره كفشها و استوكهاي زير كفش ديگران روي پاي من بود و من لنگون لنگون رفتم.

البته چند تا احتمال وجود داره كه اميدوارم شما جواب بديد.
1– آوردنشون تا دلمون رو بسوزونن و بعد ببرن؟
2 – خواستن امتحانشون كنن  كه مشكلي نداره و بعد ببرن براي از ما بهترون؟
3 – شايد هم مثل قرارداد تركسل كه بعد از بستن قرار داد خواستن بهم بزنن، واگنهاي جديد رو پس دادن
4 – و شايد هم خواستن بگن بابا آره ما مي‌تونيم امكانات خوب بديم ولي نميخواهيم چون روتون زياد ميشه
5 – گذاشتن براي روز مبادا
6 - ...

2 نوشته شده در  ساعت   توسط افشين  | 

واقعا چجوري؟؟

سلام

ديروز كه رفتم خونه ديدم مادرم خيلي ناراحته ازش پرسيدم چي شده؟
گفت كه از دست هرکول  (که اينجا من اسمش رو گذاستم هرکولبرادر كوچكتر از خودم كه حدود 16 سالشه) خسته شدم. درس نمي خونه، مدرسه يه خط در ميون ميره حرف گوش نميكنه و خلاصه خيلي اذيت ميكنه، خواستم بهش گير بدم  چرا اين كارها رو ميكنه كه براي فرار از نصيحت شروع كرد به خبرچيني از برادر كوچكترم سهی (که اينجا من اسمش رو گذاستم سهی اون حدود 14 سالشه) و گفت كه چند روز پيش همين آقا سهی با دوستاش رفته بوده فرهنگسرا و مشروب خورده و بعد از اون شيشه قليوني رو كه باهاش قليون كشيده بودن رو شكسته و با اون به همراه دوستاش با چند نفر ديگه دعوا كرده و چند روزه كه مدرسه نميره. پرسيدم چرا؟ گفت كه از ديوار مدرسه بالا رفته و بعد يواشكي رفته بيرون مدرسه و رفته فلافل از بيرون خريده و موقع اومدن مدير ديدتش و گفته اخراج كه با كلي خواهش تمناي مادرم از اخراج دائم صرف نظر كرده و گفته كه چهار روز نبايد بياد مدرسه (البته بگم همين هرکول هم خيلي بدتر از اين كارها رو كرده ولي خوب ديگه از بس باهاش برخورد كرديم و نصيحتش كرديم خسته شديم و فقط اميدواريم  يه روز سر عقل بياد  که خيلي دير نشده باشه).

از سهی پر سيدم كه چرا اين كارارو ميكنه؟

گفت كه خوب همه قليون ميكشن حتي بچه‌هاي كوچكتر از من ولي مشروب نخوردم (كه البته بعد خودش گفت كه خورده) پرسيدم چرا از مدرسه رفتي بيرون؟ گفت كه گرسنه بودم و ساندويچاي مدرسه هم خيلي آشغاله من هم رفتم از بيرون گرفتم تازه چند بار ديگه هم رفتم و خيلي‌هاي ديگه هم اين كارو ميكنن.

مونده بودم كه بهش چي بگم وقتي كه يه كم فكر كردم ديدم كه توي محل ما و دور و اطرافش نه پارك درست و حسابي هست ، نه سينما و نه خيلي چيزاي تفريحي ديگه خوب وقتي تغذيه مناسبي توي مدرسه نيست يا هرجا به بچه‌ها سيگار و قليون راحت ميدن و يا مشروب و مواد مخدر رو ميشه با يه چرخ توي بعضي محله‌هاي مشخص ما خريد و يا ديگران رو ميبينن كه اين كارها رو ميكنن چجوري ميشه كنترلشون كرد.

واقعا چجوري؟؟ 

2 نوشته شده در  ساعت   توسط افشين  | 

روز کارگر
 سلام  من حرفامو ميخوام عاميانه و خيلي خودموني بنويسم

اول از هر چيز روز کارگر بر همه کارگرها مبارک!!

 ديروز روز كارگر بود ( 11 ارديبهشت ) روزي كه به اسم كارگرهاست براي ارج نهادن به اونا.
من خودم يه كارگرم. از ديد من كارگر يعني زحمت‌كش – كارگر يعني اجرا كننده كارها و خيلي چيزاي ديگه و لي در اصل كارگر يعني كسي كه به خاطر معيشت زندگي با يد  تا دير و قت كار كنه و آخر سر هم خسته و كوفته بياد خونه و در حالي كه توي كلش هزار تا فكره  از اجاره خونه عقب افتاده گرفته تا كم اومدن خر ج آخر ماه و هزار تا حسرتهاي ديگه،  بچش صداش ميكنه و بهش ميگه بابا جون من براي زنگ ورزشم لباس مي‌خوام، مي‌مونه كه چي بگه .

واقعا كارگرا تو زندگي شون ...

2 نوشته شده در  ساعت   توسط افشين  | 

اولين نوشته
  

سلام من افشين هستم

  راستش من خيلي وقته كه با كامپوتر سر و كار دارم و به فكر ساخت يك سايت يا وبلاگ براي خودم بودم ولي خوب تو اين مدت نميدونم به خاطر كار زياد بود يا تنبلي نتونستم اين كار رو انجام بدم و الان هم در حال فرستادن بخش‌هاي جديدي  از سايت شركت بودم كه يه چرخي هم توي اينترنت زدم و  وبلاگ  
blogfa.com
 رو ديدم و يه صفحه براي خودم درست كردم. خوب تا اينجا بسته چون كار دارم و بايد برم. تا بعد...

2 نوشته شده در  ساعت   توسط افشين