البته چند تا احتمال وجود داره كه اميدوارم شما جواب بديد.
1– آوردنشون تا دلمون رو بسوزونن و بعد ببرن؟
2 – خواستن امتحانشون كنن كه مشكلي نداره و بعد ببرن براي از ما بهترون؟
3 – شايد هم مثل قرارداد تركسل كه بعد از بستن قرار داد خواستن بهم بزنن، واگنهاي جديد رو پس دادن
4 – و شايد هم خواستن بگن بابا آره ما ميتونيم امكانات خوب بديم ولي نميخواهيم چون روتون زياد ميشه
5 – گذاشتن براي روز مبادا
6 - ...
سلام
ديروز كه رفتم خونه ديدم مادرم خيلي ناراحته ازش پرسيدم چي شده؟
گفت كه از دست هرکول (که اينجا من اسمش رو گذاستم هرکولبرادر كوچكتر از خودم كه حدود 16 سالشه) خسته شدم. درس نمي خونه، مدرسه يه خط در ميون ميره حرف گوش نميكنه و خلاصه خيلي اذيت ميكنه، خواستم بهش گير بدم چرا اين كارها رو ميكنه كه براي فرار از نصيحت شروع كرد به خبرچيني از برادر كوچكترم سهی (که اينجا من اسمش رو گذاستم سهی اون حدود 14 سالشه) و گفت كه چند روز پيش همين آقا سهی با دوستاش رفته بوده فرهنگسرا و مشروب خورده و بعد از اون شيشه قليوني رو كه باهاش قليون كشيده بودن رو شكسته و با اون به همراه دوستاش با چند نفر ديگه دعوا كرده و چند روزه كه مدرسه نميره. پرسيدم چرا؟ گفت كه از ديوار مدرسه بالا رفته و بعد يواشكي رفته بيرون مدرسه و رفته فلافل از بيرون خريده و موقع اومدن مدير ديدتش و گفته اخراج كه با كلي خواهش تمناي مادرم از اخراج دائم صرف نظر كرده و گفته كه چهار روز نبايد بياد مدرسه (البته بگم همين هرکول هم خيلي بدتر از اين كارها رو كرده ولي خوب ديگه از بس باهاش برخورد كرديم و نصيحتش كرديم خسته شديم و فقط اميدواريم يه روز سر عقل بياد که خيلي دير نشده باشه).
از سهی پر سيدم كه چرا اين كارارو ميكنه؟
گفت كه خوب همه قليون ميكشن حتي بچههاي كوچكتر از من ولي مشروب نخوردم (كه البته بعد خودش گفت كه خورده) پرسيدم چرا از مدرسه رفتي بيرون؟ گفت كه گرسنه بودم و ساندويچاي مدرسه هم خيلي آشغاله من هم رفتم از بيرون گرفتم تازه چند بار ديگه هم رفتم و خيليهاي ديگه هم اين كارو ميكنن.
مونده بودم كه بهش چي بگم وقتي كه يه كم فكر كردم ديدم كه توي محل ما و دور و اطرافش نه پارك درست و حسابي هست ، نه سينما و نه خيلي چيزاي تفريحي ديگه خوب وقتي تغذيه مناسبي توي مدرسه نيست يا هرجا به بچهها سيگار و قليون راحت ميدن و يا مشروب و مواد مخدر رو ميشه با يه چرخ توي بعضي محلههاي مشخص ما خريد و يا ديگران رو ميبينن كه اين كارها رو ميكنن چجوري ميشه كنترلشون كرد.
واقعا چجوري؟؟
من خودم يه كارگرم. از ديد من كارگر يعني زحمتكش – كارگر يعني اجرا كننده كارها و خيلي چيزاي ديگه و لي در اصل كارگر يعني كسي كه به خاطر معيشت زندگي با يد تا دير و قت كار كنه و آخر سر هم خسته و كوفته بياد خونه و در حالي كه توي كلش هزار تا فكره از اجاره خونه عقب افتاده گرفته تا كم اومدن خر ج آخر ماه و هزار تا حسرتهاي ديگه، بچش صداش ميكنه و بهش ميگه بابا جون من براي زنگ ورزشم لباس ميخوام، ميمونه كه چي بگه .
واقعا كارگرا تو زندگي شون ...
سلام من افشين هستم
blogfa.com
رو ديدم و يه صفحه براي خودم درست كردم. خوب تا اينجا بسته چون كار دارم و بايد برم. تا بعد...